
هفته گذشته در جلسه تیم توسعه، از همکاران یک سؤال پرسیده شد:
«اگر این شرکت را با شرکتهایی که قبلاً در آنها کار کردهاید مقایسه کنید، اولین چیزی که به ذهنتان میرسد چیست؟»
در این جلسه، اعضای فنی یکی از پروژهها حضور داشتند:
👨💼 مدیر ارشد فنی
💻 توسعهدهندگان بکاند
🖥 توسعهدهنده فرانتاند
📱 توسعهدهنده موبایل
🧪 کارشناس تست
نکته جالب این بود که بدون هیچ هماهنگی قبلی، هر نفر از زاویه دید خودش به یک نقطه قوت اشاره کرد:
✅ اعتماد به اعضای تیم و دادن اختیار عمل در تصمیمگیریها
✅ اهمیت به کیفیت فنی، تمیزی کد و رعایت استانداردها
✅ حذف جلسات غیرضروری و تمرکز بر انجام کار واقعی
✅ اختصاص زمان کافی برای انجام درست کار، نه صرفاً تحویل سریع آن
با وجود تفاوت در تجربههای کاری و شرکتهایی که هر کدام پیش از این در آنها فعالیت کرده بودند، پاسخها یک وجه مشترک داشت؛ همه درباره تجربهای صحبت میکردند که هر روز در محیط کار احساسش میکنند، نه چیزی که فقط در اسناد یا جلسات درباره آن گفته میشود.
اما چیزی که بیش از همه توجهم را جلب کرد، این بود که اولین چیزی که به ذهن هیچکس نرسید، یک نقطه ضعف نبود. نه به این دلیل که یک سازمان بینقص هستیم، بلکه چون نقاط قوت، آنقدر در تجربه روزمره اعضای تیم پررنگ بودند که پیش از هر چیز دیگری به ذهن میآمدند.
این تجربه دوباره به من یادآوری کرد که فرهنگ سازمانی را نمیتوان با شعار، پوستر یا چند جمله زیبا ساخت. فرهنگ واقعی در تصمیمهای روزانه، نحوه تعامل افراد با یکدیگر، میزان اعتمادی که بین اعضای تیم وجود دارد و کیفیت تجربهای که افراد هر روز از محیط کار خود دارند، شکل میگیرد.
در نهایت، فرهنگ واقعی همان چیزی است که وقتی از اعضای تیم نظر میخواهید، بدون هیچ هماهنگی قبلی و کاملاً طبیعی از آن صحبت میکنند؛ چون آن را هر روز زندگی کردهاند، نه اینکه فقط دربارهاش شنیده باشند.
به داشتن چنین تیمی افتخار میکنیم و امیدواریم هر روز بتوانیم محیطی بهتر برای رشد، یادگیری و همکاری با یکدیگر بسازیم. ❤️